پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۵

زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را

که رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را

چو نتوانی شدن شیرازه جمعیت خاطر

مده زحمت به پرسش زینهار آشفته حالان را

امید من به خاموشی یکی ده گشت تا دیدم

که سامان می دهد دست از اشارت، کار لالان را

جهانی را کند آزاد از غم، یک دل بی غم

که باشد صحبت دیوانه عیدی خردسالان را

چو آب زندگی جان بخش شو در پرده شبها

مکن رسوا به احسان چهره پوشیده حالان را

مده از دست چون لیلی زمام محمل تمکین

میفکن چون جرس دنبال خود بیهوده نالان را

ندارد زخم دندان کار با لبهای خاموشان

جواب تلخ کس بر رو نگوید بی سؤالان را

به ایام خط افکن از نکویان کامجویی را

که روی تازه می باشد ثمر نازک نهالان را

تو از اندیشه فاسد به دام و دد گرفتاری

پریخانه است ورنه کنج خلوت خوش خیالان را

نظربازی به لیلی طلعتان کیفیتی دارد

که مجنون می کند حیران خود وحشی غزالان را

ز من دارند صائب شوخ چشمان نکته پردازی

سخنگو می کند مجنون من، چشم غزالان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۷ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۸گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۹متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۰بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۲به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۳نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۴نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.