پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را

که خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن را

مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومی

که هر ظرفی به رنگ خود برآرد آب روشن را

نهادی چون قدم در راه از دلبستگی بگذر

که می گردد گره در رشته سنگ راه، سوزن را

بیفشان دانه احسان، ز برق فتنه ایمن شو

که جز نقش پی موران حصاری نیست خرمن را

به زور عشق ازین زندان ظلمانی توان رستن

که جز رستم برون می آورد از چاه بیژن را؟

نمی گردد حریف نفس سرکش عقل دریا دل

چگونه زیر دست خویش سازد آب، روغن را؟

مکن از دور گردون شکوه، ای جویای آزادی

گشایش نیست بی سرگشتگی سنگ فلاخن را

به دشمن می گریزم از نفاق دوستان صائب

که خار پا گوارا کرد بر من زخم سوزن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۱ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۲به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۵شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.