پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟

گِل به روی آفتابِ روح مالیدن چرا

جسمِ خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند؟

گَردِ دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا

خاکِ صحرای عدم از خونِ هستی بهترست

بر سرِ جان اینقدر ای شمع لرزیدن چرا

کور را از رهبرِ بینا بریدن غافلی است

بی‌سبب از عیب‌بینِ خویش رنجیدن چرا

سروِ من، با سایهٔ خود سَر‌گرانی رسم نیست

اینقدر از خاکسارِ خویش رنجیدن چرا

سنگ را پَر می‌دهد شوقِ عزیزانِ وطن

ای کم از سنگِ نشان، از جا نجنبیدن چرا

(قدرِ شعر تر چه می‌دانند ناقص‌طینتان؟

آب حیوان بر زمینِ شوره پاشیدن چرا)

(عمر چون بادِ بهاری دامن‌افشان می‌رود

در میانِ خار و خس چون گل نخندیدن چرا)

بعدِ عمری از لبِ لعلِ تو بوسی خواسته است

اینقدر از صائبِ گستاخ، رنجیدن چرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را
  2. غزل شمارهٔ ۴۴غمزه‌اش افزود در ایامِ خط بیداد را
  3. غزل شمارهٔ ۴۵ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
  4. غزل شمارهٔ ۴۶ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
  5. غزل شمارهٔ ۴۷می‌گدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
  6. غزل شمارهٔ ۴۸از شکستِ ماست گردش، چرخِ بی‌بنیاد را
  7. غزل شمارهٔ ۴۹چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را
  8. غزل شمارهٔ ۵۰دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.