پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲۲

چه شد که دامن یار از کفم رها گردید

که بوی گل نتواند ز گل جدا گردید

ز بیخودی چو عنان گسسته رفت از دست

به بوی زلف تو هر کس که آشناگردید

منم که نیست ز آرامگاه خود خبرم

وگرنه قطره به دریا ز ابر واگردید

نسیم عهد که یارب گذشت ازین گلشن

که سربسر گل این باغ بیوفا گردید

مرا به گوشه چشم عنایتی دریاب

که استخوان من از سنگ توتیا گردید

ز ریزش دل من اندکی خبر دار

کسی که دامن گل از کفش رهاگردید

چو ماه عید به انگشت می نمایندم

ز بار درد اگر قامتم دوتاگردید

ازان زمان که مرا عشق زیر بارکشید

قد خمیده من قبله دعا گردید

هزار خانه آغوش را به خاک نشاند

ترا به خانه زین هر که رهنما گردید

چسان ز میکده مخمور بگذرم صائب

نمی توان ز لب بحر تشنه واگردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲۴رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲۵به زلف او دلم از برق گوشواره رسید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲۶بهار می رسد آماده جنون باشید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۲۷خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۲۸خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲۹توان به صبر سر سرکشان به دام کشید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳۰کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳۱دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.