پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲۴

رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید

گسیخت ریشه این نخل تا به آب رسید

به دوستان هوایی مبند دل زنهار

که چشم بد به شراب من از حباب رسید

ز نارسایی بخت سیاه در عجبم

که چون ز کوه صدای مرا جواب رسید

گشود دفتر انصاف خط مهیا شو

که بیحساب ترا نوبت حساب رسید

نکرده است زیان هیچ کس ز سربازی

ز گل برید چو شبنم به آفتاب رسید

ز پیچ وتاب محبت مپیچ سر زنهار

که دست رشته به گوهر ز پیچ وتاب رسید

به داغ تشنه لبی صبر کن که در محشر

توان به چشمه کوثر ازین سراب رسید

ز باج وخرج مسلم شدن تلافی کرد

ز سیل هرچه به این کشور خراب رسید

همین ز خاک فرج کامران نشد صائب

که فیض هم به ظهوری ازین جناب رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲۶بهار می رسد آماده جنون باشید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲۷خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲۸خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۲۹توان به صبر سر سرکشان به دام کشید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳۰کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۳۱دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳۲حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳۳که با تو حرف شهیدان عشق می‌گوید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.