پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳۳

که با تو حرف شهیدان عشق می‌گوید

که خون شبنم از آفتاب می‌جوید

به اشک روی مرا شسته طفل خودرایی

که هفته هفته رخ خویش را نمی‌شوید

در آن دیار که ماییم بی‌غمی کفر است

هوای ابر ز دل میل باده می‌شوید

کراست زهره که از آستین برآرد دست

صبا درین چمن از شرم گل نمی‌بوید

ترا گمان که تو در خواب آنچه می‌بینی

به ما تپیدن دل یک به یک نمی‌گوید

چه ماتم است ندانم نهفته در دل خاک

که رخ به خون جگر شسته لاله می‌روید

ز شرم نیست نظر پیش پا فکندن یار

بهانه‌اش شده آخر بهانه می‌جوید

رسید عشق به پابوس عرش و برگردید

هنوز عقل گران‌جان رفیق می‌جوید

اگر به چشمه تیغ تو راه خضر افتد

ز جبهه خط غبار حیات می‌شوید

ز تاب پرتو روی تو دیده صائب

ز آفتاب قیامت پناه می‌جوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳۵عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳۶کجا ز سینه من غم شراب می‌شوید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳۷اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳۸دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳۹خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۴۰کو سرو قامتی که دل من ز جا برد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۴۱روی تو صبر از دل بی‌تاب می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴۲عاشق ز رفتن دل بی‌تاب می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.