پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴۰

کو سرو قامتی که دل من ز جا برد

زنگ از دلم به یک نگه آشنا برد

عجز وفتادگی است سرانجام سرکشی

چون شعله شد ضعیف به خس التجا برد

خورشید اگر به سایه خود می برد پناه

آزاده هم به بال هما التجا برد

بخت سیاه هم ز هنرور شود جدا

گرتیرگی ز خویش آب بقابرد

نوبت به کس نمی دهد این چرخ سنگدل

سرگشته آن که بار به این آسیا برد

در رهگذار باد فروزد چراغ خویش

آن ساده دل که فیض ز کسب هوا برد

رفتم ز بزم وصل تو صدبار ناامید

یک ره ز روی طنز نگفتی خدا برد

از مال حرص طول امل کم نمی شود

کی پیچ وتاب گنج گهر ز اژدها برد

گر احتیاج اره گذارد به تارکش

غیرت کجا به همچو خودی التجا برد

چین از جبین ما نبرد عیش روزگار

آتش مگر شکستگی از بوریا برد

زین درد جان ستان که مسیحاست عاجزش

صائب مگر به شاه نجف التجا برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴۲عاشق ز رفتن دل بی‌تاب می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴۳پیغام بیکسان که به دلدار می برد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴۴از شرم ناله ام که دل از کار می برد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴۵زخمی که ره به لذت ناسور می برد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴۶عُشّاق را خُرامِ تو از خویش می‌بِرَد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۴۷دیوانه را به دامن صحرا که می برد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۴۸هشیار را به مجلس مستان که می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴۹مکتوب من به خدمت جانان که می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.