پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴۲

عاشق ز رفتن دل بی‌تاب می‌برد

فیضی که خاک از آمدن آب می‌برد

در سینه‌های صاف نگیرد قرار دل

آیینه اختیار ز سیماب می‌برد

در چشم داغ دیده کشد سرمه از نمک

پروانه را کسی که به مهتاب می‌برد

نگذاشت آب در جگر تیغ زخم من

جان از سفال تشنه کجا آب می‌برد

رویی که چشم من شده محو نظاره‌اش

بی‌طاقتی ز گوهر سیراب می‌برد

مستانه جلوه‌های تو ای آب زندگی

گردش ز یاد حلقه گرداب می‌برد

از پیچ و تاب رشته عمرش گره شود

از هر دلی که موی میان تاب می‌برد

در باده نشئه از نظر زاهدان نماند

چشم ندیدگان ز گهر آب می‌برد

صائب مرا چو آب خمار آورد به هوش

هرچند هوش خلق می ناب می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴۴از شرم ناله ام که دل از کار می برد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴۵زخمی که ره به لذت ناسور می برد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴۶عُشّاق را خُرامِ تو از خویش می‌بِرَد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴۷دیوانه را به دامن صحرا که می برد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴۸هشیار را به مجلس مستان که می‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۴۹مکتوب من به خدمت جانان که می‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۵۰سودا کدورت از دیوانه می برد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۵۱از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.