پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵۱

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد

آیینه دان چه فیض ز آیینه می برد

از مشک خود فروش بگیرید نافه را

این خام عرض خرقه پشمینه می برد

دل را سینه مساز که حسن غریب او

از دل غمی به صحبت آیینه می برد

در سنگ خون لعل ز شرم تو آب شد

گوهر عبث پناه به گنجینه می برد

ذوق شب وصال تو ای مایه نشاط

از یاد کودکان شب آدینه می برد

در حشر سر ز خانه زنبور برکند

هرکس به خاک سینه پرکینه می برد

صائب غم لباس به تن پروران گذار

در زیر یک نمد بسر آیینه می برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۵۳پروانه‌ای که گرد تو یک بار می‌پرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵۴راهی که مرغ عقل به یک سال می‌پرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵۵از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵۶از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵۷زان قامت بلند نظر باز نگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵۸آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۵۹پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۶۰تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.