پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴۴

از شرم ناله ام که دل از کار می برد

بلبل به زیر پر سر منقار می برد

هرکس که بی شراب رود برکنار کشت

آیینه را به چشمه زنگار می برد

بر باغبان به چشم دگر می کند نگاه

مرغی که ره به رخنه دیوار می برد

زهاد را به باغ که تکلیف می کند

این خار خشک را که به گلزار می برد

زلف ز پا فتاده بود رشته امید

چشم ز کار رفته دل از کار می برد

تکلیف ماهتاب به من هرکه می کند

مجروح را به سیر نمکزار می برد

از بیم دستبرد تعدی ز بوستان

گل التجا به گوشه دستار می برد

زلف تو صد موذن تسبیح گوی را

کاکل کشان به حلقه زنار می برد

صائب چه نعمتی است که طبع غیور من

منقار بسته ام ز شکرزار می برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴۶عُشّاق را خُرامِ تو از خویش می‌بِرَد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴۷دیوانه را به دامن صحرا که می برد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴۸هشیار را به مجلس مستان که می‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴۹مکتوب من به خدمت جانان که می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵۰سودا کدورت از دیوانه می برد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵۱از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۵۲چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۵۳پروانه‌ای که گرد تو یک بار می‌پرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.