پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴۹

مکتوب من به خدمت جانان که می‌برد

برگ خزان رسیده به بستان که می‌برد

دیوانه‌ای به تازگی از بند جسته است

این مژده را به حلقه طفلان که می‌برد

اشک من و توقع گلگونهٔ اثر

طفل یتیم را به گلستان که می‌برد

جز من که باغ خویشتن از خانه کرده‌ام

در نوبهار سر به گریبان که می‌برد

جز قطره‌های آبله پای رهروان

لب‌تشنگی ز خار مغیلان که می‌برد

اکنون که یافت چاشنی سنگ کودکان

دیوانه مرا به بیابان که می‌برد

هر مشکلی که هست گرفتم گشود عقل

ره در حقیقت دل انسان که می‌برد

جوش شراب دایم و از گل دوهفته است

از پای خُم مرا به گلستان که می‌برد

سر باختن درین سفر دور دولت است

ورنه طریق عشق به پایان که می‌برد

صائب سواد شهر مرا خون مرده کرد

این دل رمیده را به بیابان که می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۵۱از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵۲چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵۳پروانه‌ای که گرد تو یک بار می‌پرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵۴راهی که مرغ عقل به یک سال می‌پرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵۵از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵۶از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۵۷زان قامت بلند نظر باز نگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۵۸آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.