پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳۹

خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد

سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد

یاقوت را چو باده لعلی کند به جام

این آتشی که از تو مرا در جگرفتاد

امسال هم نداد به هم دست خط یار

مشق جنون ما به بهار دگر فتاد

سرگشتگی است حلقه در کعبه جوی را

بیچاره رهروی که پی راهبر فتاد

پشتم ز بار منت ساحل شکسته شد

آسوده کشتیی که به بحر خطرفتاد

دل نیست گوهری که نبندند در گره

زین نه صدف چگونه برون این گهرفتاد

چون قفل بی کلید دگر وا نمی شود

کاری که در گره ز نسیم سحر فتاد

پرگار نه سپهر کمر بسته من است

چون نقطه گرچه هستی من مختصر فتاد

روزی به دست کوته ودست دراز نیست

سرو از دراز دستی خود بی ثمر فتاد

از دیده یتیم نیفتاده است اشک

دنیا به خواریی که مرا از نظر فتاد

صائب وداع دین ودل وعقل وهوش کرد

هرکس ز بوی باده ما بیخبر فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴۱روی تو صبر از دل بی‌تاب می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴۲عاشق ز رفتن دل بی‌تاب می‌برد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴۳پیغام بیکسان که به دلدار می برد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴۴از شرم ناله ام که دل از کار می برد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴۵زخمی که ره به لذت ناسور می برد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۴۶عُشّاق را خُرامِ تو از خویش می‌بِرَد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۴۷دیوانه را به دامن صحرا که می برد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴۸هشیار را به مجلس مستان که می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.