پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲۵

به زلف او دلم از برق گوشواره رسید

به داد من شب تاریک این ستاره رسید

نمی رسد به زمین پای دل ز خوشحالی

مگر به سوخته ای خواهد این شراره رسید

به اختیار ندادم به طاق ابرو دل

مرا ز عالم بالا همین اشاره رسید

برآمدم ز خطر تا به خود فرو رفتم

چو کشتیی که به دریای بیکناره رسید

به دست بسته در خلد اگر زنم چه عجب

که جوی شیر به طفلان گاهواره رسید

به دار الفت منصور جای حیرت نیست

که دست غرقه دریا به تخته پاره رسید

خیال وحشی چشم که راه در دل داشت

که رشته نفس از سینه پاره پاره رسید

مرا چو سبحه گره آن زمان به کار افتاد

که کار من ز توکل به استخاره رسید

ازان چو داغ نگردید شمع من خاموش

که فیض من به جگر های پاره پاره رسید

به آب تا نرساندم ز پای ننشستم

چو تیشه ناخن من گر به سنگ خاره رسید

ز چاره زن در بیچارگی که خسته ما

گرفت تا ره بیچارگی به چاره رسید

جواب آن غزل است این که گفت مرشد روم

خبر برید به بیچارگان که چاره رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲۷خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲۸خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲۹توان به صبر سر سرکشان به دام کشید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳۰کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳۱دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۳۲حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳۳که با تو حرف شهیدان عشق می‌گوید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳۴سیه‌دلی که ز دوران حضور می‌جوید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.