پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۳۱

دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید

ز سردسیر جهان رو به آفتاب کنید

درین محل که گشوده است صبح دفتر فیض

ستاره ای ز برای خود انتخاب کنید

کنون که زر به سپر بخش می کند خورشید

چه لازم است نظر را سیه به خواب کنید

هوای عالم بالا کنید چون شبنم

بس است چند اقامت درین خراب کنید

ز روی دل بفشانید گرد هستی را

نظر به شاهد مقصود بی حجاب کنید

مگر رسید به پابوس بحر چون سیلاب

به آه گرم دل سنگ خویش آب کنید

عمارت نفس پوچ را بقایی نیست

ز بحر چند جدا خانه چون حباب کنید

ز خون دیده خود می به ساغر اندازید

ز رنگ چهره خود سیر ماهتاب کنید

چراغ دولت بیدار را فروغی نیست

نظر به گوشه آن چشم نیمخواب کنید

ز شعر مولوی روم چون بپردازید

موحدان غزل صائب انتخاب کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳۳که با تو حرف شهیدان عشق می‌گوید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳۴سیه‌دلی که ز دوران حضور می‌جوید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳۵عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳۶کجا ز سینه من غم شراب می‌شوید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳۷اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۳۸دنبال دل کمند نگاه کسی مباد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳۹خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۴۰کو سرو قامتی که دل من ز جا برد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.