پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲۸

خط عذارتو خورشید رابه دام کشید

ز هاله حلقه به گوش مه تمام کشید

مشو به سرکشی از خصم زیردست ایمن

که نرم نرم خط از حسن انتقام کشید

امید هست ترا بی سخن رحیم کند

همان که سرمه خاموشیم به کام کشید

مکن ستم به ضعیفان که رشته بی جان

ز مغز گوهر جان سخت انتقام کشید

همان به دامن شبها امید من باقی است

اگر چه صبح عذارش ز خط به شام کشید

اشاره ای است کز این حلقه پا برون مگذار

خطی که ساقی دوران به دور جام کشید

اگر چه از رم آهوست بیش وحشت من

مرا به گردش چشمی توان به دام کشید

چه رحم بر دل پرخون اهل عشق کند

که زلف دل سیهش مشک را به خام کشید

من از کجا وخرابات وپای خم صائب

مرا توجه ساقی به این مقام کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳۰کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳۱دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳۲حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳۳که با تو حرف شهیدان عشق می‌گوید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۳۴سیه‌دلی که ز دوران حضور می‌جوید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۳۵عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۳۶کجا ز سینه من غم شراب می‌شوید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳۷اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.