پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲۱

لطافت رخ ازین بیشتر نمی‌باشد

که بی‌نقاب ترا آشکار نتوان دید

عیار خوی تو پیداست از دل سنگین

اگر چه در دل خارا شرار نتوان دید

تلاش دیدن آن گلعذار ساده‌دلی است

به دیده‌ای که ره انتظار نتوان دید

به غیر رخنه دل رخنه دگر صائب

پی نجات درین نه حصار نتوان دید

برون نرفته ز خود حسن یار نتوان دید

درون بیضه صفای بهار نتوان دید

ز خون خویش ترا در نگار خواهم دست

اگر چه بر ید بیضا نتوان دید

خط عذار تو بارست بر دل عشاق

که چشم آینه را در غبار نتوان دید

به باده شفقی وقت صبح را خوش دار

که پیر میکده را هوشیار نتوان دید

ره صلاح به دست آر در جوانی‌ها

که پیش پا به چشم مزار نتوان دید

بریز خون مرا و خمار خود بشکن

که چشم مست ترا در خمار نتوان دید

ز جوش فاخته بر سرو می‌خورم دل خویش

به دوش مردم آزاده بار نتوان دید

چه جای آینه کز شرم آن رخ محجوب

دلیر در رخ آیینه‌دار نتوان دید

بس است آنچه من از روی آتشین دیدم

در آفتاب قیامت دوبار نتوان دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲۳خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲۴رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲۵به زلف او دلم از برق گوشواره رسید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۲۶بهار می رسد آماده جنون باشید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۲۷خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲۸خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۲۹توان به صبر سر سرکشان به دام کشید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۳۰کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.