پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۲

چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟

چه خار از دل ما سوزنی برون آرد؟

مرا به گوشه عزلت کشید وحشت خلق

خوشا رهی که سر از مأمنی برون آرد

درین زمانه که امید دست چربی نیست

مگر چراغ ز خود روغنی برون آرد

فغان که جاذبه عشق ماه کنعان را

امان نداد که پیراهنی برون آرد

به آفتاب رسد همچو صبح صافدلی

که از جگر نفس روشنی برون آرد

چو دود هر که درین خاکدان به خود پیچد

امید هست سر از روزنی برون آرد

چو غنچه پاک دهانی سرآمدست اینجا

که سر به جیب برد گلشنی برون آرد

ز درد ما خبرش هست اندکی صائب

کسی که گوهری از معدنی برون آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱۴نظاره لب میگون خمار می آرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۵چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱۶کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱۷نشاط عالم فانی ملال می‌آرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱۹چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲۰طراوتی که ز رخسار یار می بارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲۱درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.