پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲۱

درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد

زمانه ای است که از شیشه سنگ می بارد

لب صدف زده تبخال و ابر بی انصاف

به کام شیر و دهان پلنگ می بارد

گشاده رو سخن سخت نشود ز کسی

به هر دری که بود بسته سنگ می بارد

نه هر که داغ گذارد ز دردمندان است

که زهر چشم ز داغ پلنگ می بارد

تو از فشاندن تخم امید دست مدار

که ابر رحمت حق بی درنگ می بارد

اگر عیار تریهای روزگار این است

ز چهره گل امید رنگ می بارد

مدار از گل این باغ سازگاری چشم

که خون بیگنهانش ز چنگ می بارد

چرا عقیق نسازد به سادگی صائب

درین زمانه که از نام ننگ می بارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲۳کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۲۴اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲۵که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲۶غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲۷چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲۸ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲۹تمام رس نبود باده ای که کف دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳۰هنوز نرگس او مستی ازل دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.