پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲۳

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟

ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟

فغان که تاج سر من شده است همچو حباب

تعینی که ز دریا مرا جدا دارد

به راستی ز فلک پیش می توان افتاد

ز نیل می گذرد هرکه این عصا دارد

ز خود برون شده را نقش پا نمی باشد

عبث سر از پی ما عقل نارسا دارد

به خون تپیدن من دورباش عشق بس است

ز پیچ و تاب من این گنج اژدها دارد

حضور سایه دیورا خویش هرکس یافت

حذر ز سایه بال و پر هما دارد

سفینه ای که به دریای بیکنار افتاد

چه احتیاج به تدبیر ناخدا دارد؟

ترحم است درین بوستان بر آن طاوس

که چشم بد ز پر و بال در قفا دارد

شده است خواب به مخمل حرام از غیرت

ز نقشهای مرادی که بوریا دارد

ز خوردن دل ما نیست عشق را سیری

که بیشتر ز دهن تیغ اشتها دارد

چرا چو زلف نیفتم به پای او صائب؟

مرا که لذت افتادگی بپا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲۵که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۲۶غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲۷چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲۸ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲۹تمام رس نبود باده ای که کف دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۳۰هنوز نرگس او مستی ازل دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۳۱ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳۲گلی که از عرق شرم دیده بان دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.