پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۶

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟

ز خویش هرکه مرا برده، باز می آرد

اگر نه عشق حقیقی درین جهان باشد

که روی من به جهان مجاز می آرد؟

به مهره دل مومین من چه خواهد کرد

رخی که آینه را در گداز می آرد

به حمله کوه گران را سبک رکاب کند

غمی که بر سر من ترکتاز می آرد

اگر نه پرده چشم جهان شود حیرت

که تاب جلوه آن سرو ناز می آرد؟

چنان که ناز ترا دور می کند از من

مرا به سوی تو عجز و نیاز می آرد

مده ز دست حیا را که صید عالم را

به چشم دوخته این شاهباز می آرد

حضور قلب بود شرط در ادای نماز

حضور خلق ترا در نماز می آرد

کند ز کعبه دلالت به دیر حاجی را

مرا ز فکر تو هرکس که باز می آرد

ازان به چشم ره گریه بسته ام صائب

که جای اشک گهرهای راز می آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۹چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲۰طراوتی که ز رخسار یار می بارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲۱درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲۲درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲۳کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲۴اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲۵که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.