پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۹

چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد

ز آرمیدن ما اضطراب می بارد

ترست از عرق شرم چهره تو مدام

ستاره دایم ازین آفتاب می بارد

به چشم عاشق لب تشنه سبزه لب جوست

اگرچه زهر ز تیغ عتاب می بارد

که گفته است در ابر سفید باران نیست؟

که شرم حسن ز روی نقاب می بارد

دگر کدام جگر تشنه را گداخته است؟

که آب رحم ز موج سراب می بارد

کمر به خون که بسته است تیغ غمزه او؟

که همچو جوهر ازو پیچ و تاب می بارد

ز خنده که فتاده است در دلم آتش؟

که جای اشک، نمک زین کباب می بارد

ز غافلان چه توقع، که در زمانه ما

ز روی دولت بیدار خواب می بارد

ز گریه منع دل داغدار نتوان کرد

ز گوهری که یتیم است آب می بارد

خیال روی که در دل گذشت صائب را؟

که دیگر از دم گرمش گلاب می بارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۲۱درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۲۲درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۲۳کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲۴اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲۵که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲۶غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲۷چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲۸ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.