پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۵

چه نکهت است که باد بهار می آرد؟

که هوش می بدر از دل، قرار می آرد

شکوفه ای که ز طرف چمن هوا گیرد

کبوتری است که پیغام یار می آرد

وصال گل به کسی می رسد که چون شبنم

به گلشن آینه بی غبار می آرد

غبار حیرت اگر دیده را نپوشاند

که تاب جلوه آن شهسوار می آرد؟

دل آن ریاض که سرو تو جلوه گر گردد

دل شکسته صنوبر به بار می آرد

مرا چو برگ خزان دیده می کشد بر خاک

رخی که رنگ به روی بهار می آرد

کدام لاله ز چشم تر آستین برداشت؟

که سیل لخت دل از کوهسار می آرد

چه نعمتی است که بی حاصلان نمی دانند

که تخم اشک چه گلها به بار می آرد

به خاکساری من نیست هیچ کس صائب

که دیدنم به نظرها غبار می آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱۷نشاط عالم فانی ملال می‌آرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱۹چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲۰طراوتی که ز رخسار یار می بارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲۱درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲۲درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲۳کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲۴اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.