پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۳

فروغ ذره به چشم من آب می آرد

که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟

فدای آبله پای جستجو گردم

که از سراب سبوی پرآب می آرد

شکسته رنگی ما را علاج خواهد کرد

رخی که رنگ به روی نقاب می آرد

ز عشق قسمت ما نیست غیر سینه چاک

کتان چه از سفر ماهتاب می آرد؟

در آن ریاض به بی حاصلی سمر شده ام

که نخل موم گل آفتاب می آرد

ز فیض عشق ضعیفان چنان قوی شده اند

که موج رخت به قصر حباب می آرد

هزار میکده خون می کند تهی صائب

کسی که یک سخن تلخ تاب می آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱۵چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۶کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱۷نشاط عالم فانی ملال می‌آرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱۹چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲۰طراوتی که ز رخسار یار می بارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲۱درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲۲درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.