پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱۱

جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد

که دیده پسته که از خود شکر برون آرد؟

فغان که طوق گلوگیر عشق، قمری را

امان نداد که از بیضه سر برون آرد

دل از عزیزی غربت نمی توان برداشت

ز گوهر آب محال است سر برون آرد

برون نمی رود از مجمر تو نکهت عود

ز محفل تو کسی چون خبر برون آرد؟

به روی سخت توان خرده از بخیل گرفت

که آهن از دل خارا شرر برون آرد

اگر ز کنج قناعت قدم برون ننهی

چو عنکبوت ترا رزق پر برون آرد

تو بیجگر کنی اندیشه از اجل، ورنه

ز شوق راه فنا مور پر برون آرد

هزار ناخن تدبیر غوطه زد در خون

که تا ز عقده زلف تو سر برون آرد

همان ز شوق دل خویش می خورد صائب

اگر ز جیب گهر رشته سر برون آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱۳فروغ ذره به چشم من آب می آرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۴نظاره لب میگون خمار می آرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱۵چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱۶کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱۷نشاط عالم فانی ملال می‌آرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱۹چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲۰طراوتی که ز رخسار یار می بارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.