پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰۹

کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد

ببوس دیده او را که بر تو حق دارد

ز فوت مطلب جزئی مشو غمین که فلک

ستاره می برد و آفتاب می آرد

به دست غم نشود مبتلا گریبانش

کسی که دامن شب را ز دست نگذارد

به جای خون ز رگ و ریشه اش برآرد دود

به دست درد، دلی را که عشق بفشارد

کسی است صاحب خرمن درین تماشاگاه

که غیر اشک دگر دانه ای نمی کارد

بزرگ اوست که بر خاک همچو سایه ابر

چنان رود که دل مور را نیازارد

میان اهل سخن گفتگوی اوست تمام

که هیچ طایفه را بی نصیب نگذارد

تو برخلاف بدان تخم نیکنامی کار

که هرکس آن درود از جهان که می کارد

چو دور عقده گشایی به من رسد صائب

به ناخن مه نو چرخ پشت سر خارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱۱جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۲چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱۳فروغ ذره به چشم من آب می آرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱۴نظاره لب میگون خمار می آرد
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱۵چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱۶کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱۷نشاط عالم فانی ملال می‌آرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱۸جواب نامه ما را صبا نمی آرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.