پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۰۷

ز شکوه گر لبم آن گلعذار می‌بندد

که ره به گریهٔ بی‌اختیار می‌بندد؟

اگر تو در نگشایی به روی من از ناز

به آه من که در این حصار می‌بندد؟

درین ریاض دل جمع غنچه‌ای دارد

که در به روی نسیم بهار می‌بندد

به رنگ و بوی جهان دل منه که وقت رحیل

خزان نگار به دست چنار می‌بندد

ز رشک آبله پا دلم پر از خون است

که آب در گره از بهر خار می‌بندد

یکی هزار شود نقد عمر دیده‌وری

که دل به سوختگان چون شرار می‌بندد

مکن چو خضر درین تیره خاکدان لنگر

که آب زنگ درین جویبار می‌بندد

کسی که بر سخن اهل حق نهد انشگت

به خون خود کمر ذوالفقار می‌بندد

دلیر بر صف افتادگان عشق متاز

که هر پیاده ره صد سوار می‌بندد

کند به زخم زبان هرکه منع من ز جنون

به خار و خس ره سیل بهار می‌بندد

دل از سپهر عبث روی دل طمع دارد

چه طرف آینه از زنگبار می‌بندد؟

کند ز دولت دنیا ثبات هرکه طمع

به پای برق سبکرو نگار می‌بندد

خوشا کسی که درین میهمان‌سرا صائب

گران نگشته بر احباب، بار می‌بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۰۹کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۱۰ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱۱جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱۲چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱۳فروغ ذره به چشم من آب می آرد
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱۴نظاره لب میگون خمار می آرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱۵چه نکهت است که باد بهار می آرد؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱۶کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.