پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳۸

سرو بستان حیا غنچه جبین می باید

نرگس باغ ادب پرده نشین می باید

شوخ چشمی که به صیادی دل می آید

نگهش در پس مژگان به کمین می باید

چشم مخمور و نگه سرخوش و لبها میگون

زاهد کوی خرابات چنین می باید

بر سر تخت دم از عشق زدن بی معنی است

عاشق بی سر و پا خاک نشین می باید

اشک چون بی اثر افتاد به خاکش بسپار

صدف بدگهران زیر زمین می باید

همه آهونگهان بر سر مجنون جمعند

چشم بد دور، نظرباز چنین می باید

صائب اسباب جنونم همه آماده شده است

گوشه چشمی ازان زهره جبین می باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴۰از تماشا دل افسرده ما نگشاید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۴۱تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۴۲بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۴۳شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۴۴نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۴۵درد می را به من خاک نشین بگذارید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۴۶لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۴۷چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.