پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴۷

چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید

فیض خار سر دیوار به پایی نرسید

هرچه از دست دهی بهتر ازان می بخشند

مسی از دست ندادم که طلایی نرسید

قیمت گوهر شهوار گرفت اشک کباب

خون ما سوخته جانان به بهایی نرسید

گر دوا این و گرانجانی منت این است

جان کسی برد که دردش به دوایی نرسید

آنچنان رو که به گردت نرسد برق، که من

رو به دنبال نکردم که قفایی نرسید

نظر مهر ز افلاک مجویید که صبح

استخوانی است که فیضش به همایی نرسید

در پس بوته تدبیر نرفتم هرگز

کز کمینگاه قدر تیر قضایی نرسید

صائب امروز سخنهای تو بی قیمت نیست

این متاعی است که هرگز به بهایی نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴۹تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵۰از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵۱حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۵۲پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵۳می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۵۴هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۵۵غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۵۶دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.