پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵۲

پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید

چشم داغم شده از شوق نمکزار سفید

در دیاری که تو از جلوه فروشان باشی

گل ز خجلت نشود بر سر بازار سفید

پیش من دم نتواند ز نظربازی زد

گرچه شد دیده یعقوب درین کار سفید

آنقدر همرهی از بخت سیه می خواهم

که کنم دیده خود در قدم یار سفید

سعی کن تا ز سیاهی دلت آید بیرون

همچو زاهد چه کنی جبه و دستار سفید؟

صائب از دست مده جام می گلگون را

از شکوفه چو شود چادر گلزار سفید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۵۴هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵۵غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۵۶دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۵۷خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۵۸خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۵۹بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۶۰ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۶۱گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.