پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶۱

گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!

به خنده تو ز تبخاله جای تنگ مباد!

مباد نبض تو چون موج مضطرب هرگز

میان طبع تو و اعتدال جنگ مباد!

پی علاج تو کز تب چو آفتاب شدی

مسیح را به فلک فرصت درنگ مباد!

سبک، گرانی خود درد از سرت ببرد

چو آفتاب بر آیینه تو زنگ مباد!

به چهره ات عرق سرد و گرم و تر بدود

غبار عارضه را بر رخت درنگ مباد!

ز جام صحت جاوید لاله گون باشی

بهار عافیتت در خمار رنگ مباد!

امیدوار چنانم به لطف حق صائب

که آه من به فلک بیش ازین به جنگ مباد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶۳ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶۴ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶۵من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶۶گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۶۷فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶۸مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۶۹به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷۰قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.