پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶۵

من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد

ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد

چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب

چه لازم است درین گلستان کنم فریاد؟

ز گرد سرمه نفس گیر می شود آواز

چه حاصل است که در اصفهان کنم فریاد؟

کنم چو ریگ روان نرم نرم راهی قطع

جرس نیم که به چندین زبان کنم فریاد

ز وصل بیش ز هجرست بیقراری من

به نوبهار فزون از خزان کنم فریاد

ز قطع راه مرا نیست شکوه ای چو جرس

ز ایستادگی کاروان کنم فریاد

صدا بلند نسازد ز من کشاکش دهر

کمان نیم که ز زور آواران کنم فریاد

نمی رسد چو به دامان دادرس دستم

گه از زمین و گه از آسمان کنم فریاد

گل از چمن شد و بلبل گذشت و رفت بهار

ز دوری که من بی زبان کنم فریاد؟

نمی شود دل مجنون من تهی از درد

اگر چو سلسله با صد دهان کنم فریاد

ز درد نیست مرا شکوه ای چو بیدردان

که از طبیب من ناتوان کنم فریاد

ز من چو کوه نخیزد صدا به تنهایی

مگر به همدمی دیگران کنم فریاد

کجاست سلسله جنبان ناله ای صائب؟

که همچو چنگ به چندین زبان کنم فریاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶۷فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶۸مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶۹به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷۰قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷۱نه موج از دل دریا کرانه می‌طلبد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷۲شبی ستاره دولت به بام ما افتد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷۳اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷۴زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.