پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷۰

قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد

که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد

به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب

به هر دو دست به سیب ذقن نمی چسبد

ز گل توقع خونگرمیم ز ساده دلی است

که خار خشک به دامان من نمی چسبد

اگر ز جانب شیرین توجهی نبود

به کار دست و دل کوهکن نمی چسبد

علاقه ای به حیات دو روزه نیست مرا

چو گل به دامن کس خون من نمی چسبد

دهان شکوه ما را به حرف نتوان بست

که زخم تیغ به آب دهن نمی چسبد

به نامه یاد نکردن نه از فراموشی است

ز دوریت به قلم دست من نمی چسبد

شهید را ز کفن چشم پرده پوشی نیست

نمک به سینه مجروح من نمی چسبد

به هر دلی که ندارد ز معرفت خبری

کلام صائب شیرین سخن نمی چسبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۷۲شبی ستاره دولت به بام ما افتد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷۳اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۷۴زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷۵ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷۶دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷۷ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷۸ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷۹ز چهره تو نگه داغدار برگردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.