پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶۴

ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک

به فتنه جنبش مژگان او زبان می داد

دماغ پر زدنم نیست، کاشکی صیاد

وظیفه قفسم را به آشیان می داد

ز آشنایی گل مانع است بلبل را

درین دو هفته خدا مرگ باغبان می داد!

رقیب خام به ما عرض داغها می کرد

ز سادگی گل کاغذ به باغبان می داد

مرا کسی که ز چاه عدم برون آورد

چو سیل سرچه به این تیره خاکدان می داد؟

شب گذشته به این روز رستخیز گذاشت

لبی که بوسه بر آن خاک آستان می داد

کجا شد آنهمه نسبت، کجا شد آنهمه قرب؟

که شانه سر زلفش به من زبان می داد

چو صائب این غزل تازه را رقم می زد

هزار بوسه به کلک شکر زبان می داد

به دست ابروی او چون قضا کمان می داد

قدر به دست سویدای دل نشان می داد

من آن زمان که به گرد سر تو می گشتم

برای یک پر پروانه شمع جان می داد

چو پا به بخت خود و اعتبار خویش زدم

به روی دست، مرا سرو آشیان می داد

هزار جان به لب بوسه داده برمی گشت

صلای بوسه گر آن شکرین دهان می داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶۶گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶۷فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶۸مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶۹به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۷۰قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۷۱نه موج از دل دریا کرانه می‌طلبد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷۲شبی ستاره دولت به بام ما افتد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷۳اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.