پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶۲

به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد

ز چشم جوهریان چون سفال و سنگ افتاد

دگر به قبله اسلام کج نگاه کند

نگاه هرکه بر آن صورت فرنگ افتاد

ز تنگ عیشی من خرده بینی آگاه است

که چون شرار به بند گران سنگ افتاد

شکست رنگ کند کار شیشه با دلها

حذر کنید ز حسنی که نیمرنگ افتاد

زبان عرض تجمل به یکدیگر پیچید

که راه قافله بر دیده های تنگ افتاد

برهنه در دهن تیغ بارها رفتم

که نبض فکر، مرا چون قلم به چنگ افتاد

به سرکشان جهان است جنگ من دایم

به تیغ کوه مرا کار چون پلنگ افتاد

ز شوق، سنگ نشان بال و پر برون آورد

به وادیی که مرا پای سعی لنگ افتاد

شکسته دل من کی درست خواهد شد؟

که مومیایی من سخت تر ز سنگ افتاد

همان ز چشم غزالان حصاریم صائب

اگرچه دامن صحرا مرا به چنگ افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶۴ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶۵من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶۶گذشت از نظرم یار سرگران فریاد
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۶۷فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۶۸مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۶۹به درد و داغ دل بیقرار می چسبد
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۷۰قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷۱نه موج از دل دریا کرانه می‌طلبد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.