پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۳

به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید

به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید

گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی

مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید

سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد

که یارم با لبی شیرین تر از خواب بهار آید

به فرصت می توان خصم سبکسر را ادب کردن

مدارا می کنم با عقل تا فصل بهار آید؟

به راه عشق اگر خاری مرا در دامن آویزد

چنان گریم به درد دل که خون از چشم خار آید

مگر اشک پشیمانی به فریادم رسد، ورنه

چه دارم در بساط زندگی تا در شمار آید؟

نمی آید به کاری صائب اوراق پریشانم

مگر آن رخنه دیوار را روزی به کار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۶کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۷به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۸کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۹به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲گر از نظاره خورشید در چشم آب می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.