پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹۰

ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آید

به خوابی یوسف بی جرم از زندان برون آید

نگیرد رنگ دنیا هر که دارد جوهر مردی

که تیغ تیز از دریای خون عریان برون آید

خط شبرنگ می‌آید برون از لعل سیرابش

به آیینی که خضر از چشمه حیوان برون آید

سیه گردید از عشق لباسی روزگار من

خوشا روزی که این شمع از ته دامان برون آید

بکش تا می توانی خشم عالمسوز را در دل

کز این آتش به همواری گل و ریحان برون آید

لب گورست از بی برگی قسمت لب نانش

دهانی را که در صد سالگی دندان برون آید

ترا کز خاک برگ خرمی روید غنیمت دان

که برگ عیش ما از غنچه پیکان برون آید

نمی گردد به تلخ و شور رنگ جوهر ذاتی

که از دریا نگارین پنجه مرجان برون آید

اگر این است انصاف و مروت کاروانی را

چه افتاده است یوسف از چه کنعان برون آید؟

چنان دستی است در مهمان نوازیها مرا صائب

که چون سوفار، پیکان از دلم خندان برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲گر از نظاره خورشید در چشم آب می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹۳مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹۴به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹۵غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹۶دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۷درین صحرا که یارب از پی نخجیر می‌آید؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۸به قتل من چنان بی‌تاب آن شمشیر می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۹به آیین تمام از خُم شراب صاف می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.