پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۹

به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟

به کشتن می رود چون خونی از زندان برون آید

زمشرق می شود هر اختری در وقت خود طالع

رسد چون نوبت نان طفل را دندان برون آید

مخور زنهار روی دست این دریانوردان را

که خشک از بحر گوهر پنجه مرجان برون آید

زر قلب است نقدی هست اگر این کاروانی را

به امید چه یوسف از چه کنعان برون آید؟

مبر پیش فلک زنهار آب روی خواهش را

که طوفان از تنور او به جای نان برون آید

سبکدستی کز او دلهای سرگردان شود زخمی

زمیدان سر به پیش افکنده چون چوگان برون آید

نصیحت در شرارت گرم سازد سخت رویان را

که چون بر سنگ آید آتش از پیکان برون آید

جدا از گوشه عزلت ندیدم روی امنیت

به جان لرزد چراغی کز ته دامان برون آید

گدایی دارم از مطرب نوای خانه پردازی

که جان از تنگنای سینه دست افشان برون آید

نمی گردد تهی صائب زبرگ عیش دامانش

گلستانی کز او نظارگی خندان برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲گر از نظاره خورشید در چشم آب می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹۳مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹۴به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹۵غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۶دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۷درین صحرا که یارب از پی نخجیر می‌آید؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۸به قتل من چنان بی‌تاب آن شمشیر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.