پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۲

کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟

به دندان گیرد از افسوس هر ساعت زبان خود

به هر جانب که رو می آورم خود را نمی یابم

چه ساعت بود، حیرانم، زکف دادم عنان خود

مرا چون مهر اگر دور فلک فرمانروا سازد

به خون شبنمی هرگز نیالایم سنان خود

خریداران به زیر خاک گم کردند چون قارون

بیفشانم اگر گرد کسادی از دکان خود

خرابات است، هر حاجت که می خواهی تمنا کن

نمی دارند جان اینجا دریغ از میهمان خود

زمین از سایه شهباز دارد پرنیان در بر

میا ای مرغ نوپرواز بیرون زآشیان خود

زبیداد خزان ثابت قدم چون خار دیوارم

نمی لرزد دلم چون برگ از بیم خزان خود

اگر در سینه او نیست پنهان گوهر رازی

چرا دریا زگوهر سنگ دارد در دهان خود؟

گل است از آبروی تشنه چشمان عرصه عالم

منه تا می توانی پا برون از آستان خود

قفس را نخل ایمن می کند گلبانگ من صائب

ندارد خلد چون من بلبلی در بوستان خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۶کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۷به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۸کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۹به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.