پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۷

به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟

می روشن مگر از مشرق مینا برون آید

به چشم تنگ، سوزن رشته را هموار می سازد

سخن باریک گردد تا از ان لبها برون آید

چسان دزدیده بینم روی او، کز شوق دیدارش

شرر ازخانه دربسته خارا برون آید

زغمخواران مگر غم دست بردارد زدل، ورنه

به پای خویش هیهات است خار از پا برون آید

تو از زنگ علایق سینه خود را مصفا کن

که چون شد صبح، خورشید جهان آرا برون آید

غباری نیست بر خاطر زغربت جان روشن را

که بینا می شود گوهر چو از دریا برون آید

نمی باشد ملالت جغد را از خانه ویران

حریصان را کجا از دل غم دنیا برون آید؟

ندارد حاصلی جز تیره روزی پرتو منت

که ماه از شرم نور عاریت شبها برون آید

لب میگون او هم می شود شیرین سخن صائب

رگ تلخی اگر از گوهر صهبا برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۹به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ز قید جسم جانهای عزیز آسان برون آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲گر از نظاره خورشید در چشم آب می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹۳مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۴به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۵غم عالم به دل از دیده خونبار می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۶دل از مژگان خواب‌آلود در زنهار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.