پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۵

از سعادت در دماغش بیضه پندار بود

مغز مغرور هما را استخوان در کار بود

عشق در هر دل که شمع بیقراری بر فروخت

اولین پروانه اش مهر لب اظهار بود

خانه ما در پناه پستی دیوار ماند

ورنه سیلاب حوادث سخت بی زنهار بود

گفتم از گردون گشاید کار من، شد بسته تر

آن که روشنگر تصور کردمش زنگار بود

تا دماغ ما به هوش آمد جهان افسرده گشت

عید طفلان بود تا دیوانه در بازار بود

سرو در قید رعونت ماند از آزادگی

عجب ما را گوشمال بندگی در کار بود

پرده گوش اجابت شبنم از سیماب داشت

بلبل بی طالع ما تا درین گلزار بود

شب که بی روی تو در پیمانه می می ریختم

خنده مینا به گوشم ناله بیمار بود

تا فکندم بار خلق از دوش، افتادم زپای

کشتی من در گرانباری سبکرفتار بود

تا نیفتادم، ندیدم کعبه مقصود را

در میان ما همین استادگی دیوار بود

نیست حق تربیت صائب به من آیینه را

طوطی من در حریم بیضه خوش گفتار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲۱در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۳دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۴شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.