پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۷

جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود

زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود

مردم کوته نظر در انتظار محشرند

دیده روشندلان آیینه محشر بود

باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترس

بادبان چون جمع سازد خویش را لنگر بود

پرده امید باشد ناامیدیهای ما

خیمه تبخاله ما بر لب کوثر بود

در زمان ما که بیمهری قیامت می کند

دامن مادر به طفلان دامن محشر بود

بیشتر شکرلبان عهد دشمن پرورند

ورنه از خط نسبت طوطی چرا کمتر بود؟

نیست صائب راه بر افلاک جان تیره را

قسمت خاک است هر دردی که در ساغر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲۱در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲۳دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۴شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۵تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۶از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.