پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۱

در کنار دایه حسن او جهان افروز بود

در دل سنگ این شرار شوخ عالمسوز بود

رشته پیوند من با گلرخان امروز نیست

مرغ من در بیضه با اطفال دست آموز بود

تا شدم روشن به چشم من جهان تاریک شد

زنگ بر آیینه من طالع فیروز بود

داغ سودا در حریم سینه سوزان من

منفعل از جلوه خود چون چراغ روز بود

در نیستان خامه من در میان خامه ها

همچو چشم شیر از گرمی جهان افروز بود

گرچه صائب روشن از من گشت این ظلمت سرا

اعتبارم در نظرها چون چراغ روز بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲۳دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲۴شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲۵تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۶از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲۷آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۸خنده سوفار با دلگیری پیکان بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۹پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۰شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.