پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۷

آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود

کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود

از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است

در ته سنگ است هر دستی که با خاتم بود

می کند عالم به چشم سوزن عیسی سیاه

تار و پود این جهان گر رشته مریم بود

هر که نتواند زدوش خلق باری برگرفت

از گرانجانی حیاتش بار بر عالم بود

صبح، وصل مهر تابان از دم جان بخش یافت

می شود روشن چراغش هر که صاحب دم بود

غنچه خسبان بیخبر از راز عالم نیستند

کاسه زانوی اهل فکر، جام جم بود

آن که اول شعر گفت آدم صفی الله بود

طبع موزون حجت فرزندی آدم بود

هر که صائب نفس سرکش را نسازد زیردست

در حقیقت کمتر از زال است اگر رستم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲۹پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳۰شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳۱دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳۲شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۳مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳۴روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳۵اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۶چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.