پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳۲

شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود

تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود

صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا

مور من تا دست و پایی داشت قحط دانه بود

طره موجم، نوآموز کشاکش نیستم

عمرها از اره پشت نهنگم شانه بود

روزی آتش شود نخلی که دست آموز کرد

سنگ طفلان را که رزق مردم دیوانه بود!

شیوه عاجزکشی از خسروان زیبنده نیست

بی تکلف، حیله پرویز نامردانه بود

قامت او در نمی آید به آغوش کسی

ورنه هر تیری که دیدم با کمان همخانه بود

کوه را چون ناقه لیلی بیابانگرد ساخت

ناله گرمی که در زنجیر این دیوانه بود

بی تو رضوانم به سیر گلشن فردوس برد

طره حوران به چشمم دود ماتمخانه بود

نسبت کیفیت آن چشم با آهو خطاست

در تماشاگاه او آیینه ها میخانه بود

نیست تقصیری اگر زنار ما نگسسته ماند

دست ما در زیر سنگ سبحه صددانه بود

شمع ایمن راه در ویرانه ام صائب نداشت

شب که مهتاب خیالش فرش این غمخانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳۴روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳۵اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳۶چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳۷یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۸پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳۹هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴۰حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴۱صورت شیرین اگر از لوح خارا می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.