پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۴۱

صورت شیرین اگر از لوح خارا می‌رود

از دل سنگین ما نقش تمنا می‌رود

می‌دود مجنون به زور عشق بر گرد جهان

آب دارد قوت از سرچشمه هرجا می‌رود

برنمی‌آید غرور حسن با تمکین عشق

یوسف از کنعان به سودای زلیخا می‌رود

عمر چون سیل و عدم دریا و ما خار و خسیم

در رکاب سیل، خار و خس به دریا می‌رود

مرگ را آلودگی کرده است بر ما ناگوار

نقرهٔ بی‌غش در آتش بی‌محابا می‌رود

از خیال بازگشت گلستان آسوده است

شبنمی کز جلوهٔ خورشید از جا می‌رود

نیست صحبت را اثر در طینت آهن‌دلان

تیزی سوزن کی از قُربِ مسیحا می‌رود؟

در طریق عشق خار از پا کشیدن مشکل است

ریشه در دل می‌کند خاری که در پا می‌رود

در قیامت هم نمی‌یابد حریم سینه را

از خرام او دل هرکس که از جا می‌رود

شرم مجنون شوخی از چشم غزالان برده است

بی‌نگهبان محمل لیلی به صحرا می‌رود

می‌رود داغ کلف صائب اگر از روی ماه

فکر خال و خط او هم از دل ما می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۴۳چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴۴می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴۵مفلس از بزم شراب ما توانگر می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴۶از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴۷چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۴۸در چمن چون حرف آن بالای موزون می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴۹در بیابان خار اگر در پای مجنون می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵۰دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.