پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۹

پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟

علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟

گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند

دامن دشتی که گرم از سینه مجنون بود

کنج عزلت کرد مستغنی مرا از احتیاج

خم لباس و خانه و گلزار افلاطون بود

نیست ممکن نخل احسانی کند نشو و نما

تا به مغز خاک پنهان ریشه قارون بود

گر ببندد محتسب میخانه را در، گو ببند

ساقی و نقل و شراب ما لب میگون بود

می شود هم پله قارون به اندک فرصتی

دوش هر کس زیر بار منت گردون بود

جوش گل سازد خروش بلبلان صائب زیاد

عشق روزافزون شود چون حسن روزافزون بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳۱دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳۲شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳۳مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳۴روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۵اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳۶چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳۷یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۸پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.