پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۸

خنده سوفار با دلگیری پیکان بود

نیست ممکن آدمیزاد از دو سر خندان بود

صحبت نیکان، خسیسان را دعای جوشن است

ایمن است از سوختن تا خار در بستان بود

دولت دنیا گوارا نیست بر روشندلان

تاج زر تا هست بر سر شمع را، گریان بود

بر نمی دارد زمین خاکساری امتیاز

در فتادن سایه شاه و گدا یکسان بود

گر بسوزد هر دو عالم را نیاساید شرار

اشتهای حرص دایم در ته دندان بود

بی نیازان را سپهر سفله می دارد عزیز

چون کند ترک فضولی، خانه از مهمان بود

گفتگوی عشق می آرد دل ما را به وجد

مطرب از طوفان سزد، دریا چو دست افشان بود

عالم افسرده از آزاد مردان تازه روست

سرو در فصل خزان پیرایه بستان بود

دل ز سیمای سخنسازست دایم در عذاب

پیچ و تاب نامه از غمازی عنوان بود

حرص از دلسردی من روی پنهان کرده است

در زمستان مور در زیرزمین پنهان بود

در دل صائب ندارد عالم پر شور راه

آب گوهر را چه غم از تلخی عمان بود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳۰شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳۱دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳۲شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳۳مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۴روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳۵اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳۶چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۷یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.