پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۴

شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود

دامن صحرای محشر بر جنونم تنگ بود

در گلستانی که شبنم قفل بیرون درست

بلبل گستاخ ما پهلونشین رنگ بود

عالمی را دشمن جان کرد با من نامه اش

امن بودم تا جواب نامه من جنگ بود

در بهارستان وحدت سبزه بیگانه نیست

دست بر هر تار این قانون زدم آهنگ بود

تا غبار خودپرستی شستم از لوح بصر

رو به هر وادی که کردم خضر پیشاهنگ بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲۶از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲۷آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲۸خنده سوفار با دلگیری پیکان بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۹پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۳۰شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳۱دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳۲شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۳مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.