پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۲۲

ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود

مشت آبی لشکر خواب گران را بس بود

می شود پشت کمان از آتش سوزنده نرم

آه گرمی روی سخت آسمان را بس بود

زود می پاشد زهم در پیری اوراق حواس

آه سردی ریزش برگ خزان را بس بود

ما سیه روزان به اندک روی گرمی قانعیم

کرم شب تابی چراغ این دودمان را بس بود

چون هوا مغلوب شد، در دست خاتم گو مباش

باد در فرمان سلیمان زمان را بس بود

کار تیغ از دست آید چون قوی افتاد دل

پنجه مردانگی شیر ژیان را بس بود

حسن سرکش را دعای جوشنی چون عشق نیست

طوق قمری دیده بان سروروان را بس بود

هست بی زحمت مهیا آنچه می باید ترا

مهر خاموشی سپر تیغ زبان را بس بود

سیل بی رهبر به دریا می رساند خویش را

جذبه منزل دلیل این کاروان را بس بود

می توان بردن زسیما ره به کنه هر کسی

صائب از مکتوب، عنوان نکته دان را بس بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲۴شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲۵تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲۶از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۷آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲۸خنده سوفار با دلگیری پیکان بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۹پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳۰شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳۱دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.