پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۸

تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود

پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود

در کدوی من می وحدت به کام دل رسید

خام بود این باده تا در کاسه منصور بود

بی تأمل مهر خاموشی زلب برداشتم

شهد را شان دگر در خانه زنبور بود

این زمان در قبضه قارون بود روی زمین

رفت آن عهدی که قارون در زمین مستور بود

آبروی فقر را می داشتم دایم عزیز

کاسه در یوزه من کاسه فغفور بود

داد ما را چون نمی دادی تو ای بیدادگر

شکوه ما را شنیدن از مروت دور بود

سرد شد از رفتن فرهاد دست و دل مرا

پنجه من قوتی گر داشت از هم زور بود

از کشاکش یک زمان آسوده ام نگذاشت چرخ

فرش دایم چون کمان در خانه من زور بود

( . . . ن) دارد کنون از خودنمایی تکیه گاه

آن سری کز بیخودیها در کنار حور بود

از کمال خود ندیدیم بهره جز عین الکمال

هاله ماه تمام من زچشم شور بود

کرد صائب تلخی زهر فنا شیرین به خود

هر که از خوان جهان قانع به تلخ و شور بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲۱در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۲۳دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲۴شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۵تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۶از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۷آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.